چند سالي ميشه که مامانٍ من ، روز هفتم محرم شير نذري ميده . اولا علت اين نذرشو نمي دونستم . 
وقتي پاپي مامان شدم تا علت اين نذرو بدونم بهم گفت ....
گفت : عاقبت بخيري تو و خواهر و برادرت .
گفتم : حالا اين نذر براي کي هست ؟
گفت : براي حضرت علي اصغر ، من شما سه تا رو سپردم به حضرت علي اصغر .
پيش خودم فکر کردم ما سه تا آدم گنده ( شما خرس گنده بخونيد ) رو سپرده به يه طفل شش ماهه ؟! کجاي دنيا ، کدوم دين ، کدوم مذهب وجود داره که توش همچين اعتقاد و همچين چيزايي باشه ؟ ما سه تا که کسي نيستيم همه عالم رو حضرت علي اصغر مي تونه با دستاي کوچيکش حفظ کنه و بچرخونه . شما نظري غير از اين داريد ؟

خداحافظ ........
محرم از راه رسيده است .
بايد دوباره لباس سياه خود را بپوشم ، بايد خودم را خانه تکاني کنم . بايد به اصل خويش بازگردم ، به يک ظهر داغ ،پا به پاي عطش کودکان بسوزم ، با ضجه هاي زينب ( سلام الله عليه )آتش بگيرم ، 72 بار حروله کنان بر مدار شعله هاي عشق سوختن را تجربه کنم .
محرم تمرين سوختن است ، تمرين شعله ور شدن ، مشق ققنوسي بودن ، تمرين سوختن در آتش عشق ، مشق فداکاري و ايثار ، تمرين جانبازي با دستان بريده ، محرم تمرين عاشقي ست با سر بريده ، محرم مقصدي ست براي مبداء ، محرم رجوعي دوباره ، محرم ...
سلام بر محرم که فاطميه اي ديگر از اشک را براي چشمان ما به راه مي اندازد ، سلام بر استواري غير قابل ترسيم عاشوراييان ،سلام بر آن گام هاي شکيبا .
نه اشک ها در چشم دوام مي آورند نه حرف ها بر زبان ، روايت درد آسان نيست و من بسيار ناتوان در گفتن نا گفتني ها ...
سعي زينب ( سلام الله عليه ) ميان سر و تن از هم جدا ، غروب 72 خورشيد ، اسارت فرزندان رسول ، تحمل اين همه مصيبت و داغ و تشنگي و اسارت همه آنچه در تصور ما جاي نميگيرد براي چيست ؟ عظمت اين حادثه استخوان هاي تاريخ را خورد کرده ، لباس هاي مشکي تقويم بوي قتلگاه مي دهد ... که چه ؟ که هيچ ، نگران نباشيم . به صرف اينکه هر شب روضه اي برويم و شايد اشکي بريزيم و شامي بخوريم کافي ست . ما وظيفه امان را در برابر آن قيام عظيم انجام داده ايم . هيچ نگران نباشيم !!!
پاورقي :
بچه هاي قمي شما امسال جاي خالي آقاي مشکيني رو تو شبهاي قدر احساس کرديد ؟ صداي بک يا الله هاي آقاي مشکيني هنوز تو گوشمه . بياييد دعا کنيم تا برنامه سخنراني هر صبح جمعه ي آقاي مجتهدي از دستمون نره .
سلام . رسم سلام هم رسمه خوبيه هااااا ! حال شما خوبه ؟ما رو نمي بينيد خوشيد ؟ سالميد ؟ سلامتيد ؟
اين روزا همه عمو يادگار شدن و از سرما رفتن تو غاراشون و در نمي يان . همه چيز تعطيل شده . مدرسه ها ، مدرسه ها ، مدرسه ها ! (آخه اين جاي قضيه براي همه جالب تر بود) ، بعضي جاها اداره ها ، دانشگا ها . خلاصه همه سرما زده شدن . گفتن بدون زنجير چرخ حتي پياده هم راه نريد . بايد چوب اسکي داشته باشيم . همه چيز يخ زده ، گاز داره قطع ميشه ، هيزم نيست ، آذوقه جيره بندي شده ، راستي چند نفر از سرما جان باختند ؟! .... ! نه شايد هنوز اوضاع اينقدر هم وخيم نشده اما واقعن هوا سرد شده . همه جا تعطيل شده ولي عشق تعطيل نيست . هنوز هم وجودمان از گرماي عشق شعله ور است . هنوز هم اگر همه جا و همه چيز از سرما يخ ببنده و همه جا تعطيل بشه قلب ما از حرارت عشق سوزان است و دوست داشتن در دولت ما تعطيل نيست .
پاورقي :
بدون اينکه رهبر و رئيس جمهور و دولت و ملت و کسي بخواد و دستور بدن ، بدون اينکه کسي بتونه دخالت کنه خدا خواست دو سه روز کشور و بخوابونه و تعطيل کنه . خدا خواست اين بار اين جوري قدرت نمايي کنه . و چقدر زيباست اين قدرت نمايي . لذت ببريم از اين همه زيبايي و وقتي در گرماي اتاقمون کنار خانواده هستيم نمي گم کار خاصي کنيم فقط به ياد فقرا باشيم . کسايي که مثل ما راحت نيستن .کسايي که ... خدايا شکرت
پدرم خوش آمدي ، زيارتت قبول ، حاجي شدنت مبارک .
مي داني چقدر دلم برايت تنگ شده بود ؟
اين روزها که در خانه نبودي زياد به يادت بودم . داشتم فکر مي کردم که ....
آن روزها که پاهايم تازه جان گرفته بود و قدم زدن را تجربه مي کردم بازوان تنومندت و دستان مهربانت پناهم بود . آن زمان که سوار بر دوچرخه رکاب زدن را ياد مي گرفتم حفظ تعادلم را مديون نگاه گرمت بودم . در تمام روزهاي مدرسه رفتنم ، در روزهاي بزرگ شدنم هميشه از حمايت هايت بي نصيب نمانده ام . هميشه نگاهم دنبال صورت مهربانت مي گشت ، هميشه وجود نحيفم را گرماي پدرانه ات پناه بوده ، و اکنون که ادعاي بزرگ شدن دارم و خواهان استقلالم هنوز هم محتاج مهربانيت هستم .
پدرم ، تو هميشه نمونه بوده اي و من هميشه دختر بد بابا بودم ! هميشه شيطنت کردم و تو فقط لبخند زدي .
پدرم ، مايه ي افتخارم ، مهربانم ، غرورم ، پناهم ، همه وجودم ، عزيز دل دخترت ، دلم برايت تنگ شده .دلم براي نماز خواندنت ، قنوت گرفتنت ، حرف زدنت تنگ شده . فردا که به خانه آمدي بايد بنشينم و سير تماشايت کنم .
پاورقي :
1- الهي قربون اون کله کم موي خوشگلت برم اين پست از وبلاگ من ، فقط مخاطبش شمايي باباي مهربون . مي خواستم عکست رو هم بذارم اما زيادي خوش تيپي گفتم نذارم بهتره !!!
2-بابا امروز از مکه مياد ، و من چون زياد دلم براش تنگ شده بود ترجيح دادم عطسه وبلاگي کنم اينجا . براي همين اين پست هم نظراتش خصوصي ميشه با اجازه .
همايش مجامع وبلاگ نويسي بود ديروز .
نمي خوام از همايش بگم . يا از صحبتاي پر از انتقاد آقاي پناهيان که مثل هميشه حرفاشون مفيد و کمي عصباني بود .
نمي خوام از صحبتا و خنده ها و خاطره تعريف کردناي آقاي انجوي نژاد بگم .
نمي خوام از وبلاگ نويسي و کار فرهنگي بگم .
نمي خوام از ديدارهايي بگم که تازه شد .
نمي خوام از اتفاقاي سفر نيم روزه ي ما به تهران بگم .
نمي خوام حتي از حسن بگم .
مي خوام از مادر حسن بگم . از صبرش ، از متانتش ، از احساسش و از مادر بودنش .
خدايا شکوه نمي کنيم ، گلايه اي نداريم . خدايا به رضاي تو گردن مي نهميم و راضي هستيم به امر و تصميم تو . اما متعجبم از صبر مادر حسن و تمام مادراني که در معرض چنين امتحاني قرار گرفته اند . مي خواستم بگم مصيبت ديدم واژه ي بدي است . مصيبت را ما درست ميکنيم نه خدا . خدا که به بنده هاش مصيبت نمي دهه . پس مي گم امتحان ، امتحاني از جانب خدا ، امتحاني از نور .
مادر تمام اميدش ، عشقش ، جووانيش ، ثمره ي زندگيش فرزندش است .
مادر من ميگه براي پدر و مادر شيرين ترين و لذت بخش ترين سن فرزنداشون يکي تو خردساليه که تازه زبون در مياره و شيرين زبوني ميکنه يکي وقتي که بچه ي آدم بزرگ ميشه ، دانشگاه مي ره ، ازدواج ميکنه . و مادر حسن ، حسنشو ، عزيز دلشو ، شاخ شمشادشو تو بهترين سن از دست داد .
مادر حسن ، خانوم نقوي عزيز و دوست داشتني نگران حسن نباشيد . وقتي دعاي شما بدرقه ي راهش باشه ، وقتي شما ازش راضي باشيد جاش تو بهشته . مادر حسن خدا براي قطره قطره اشک ما ، براي ذره ذره وجود شما که از دوري حسن آب ميشه ارج قائله . مادر حسن ، حسن تو بهشت نشسته و داره از اونجا هم از شما درس ميگيره و صبر و تحمل شما رو تماشا ميکنه .
ما هم براي شادي روحش دعا ميکنيم .
براي آنانکه وادي سعي را پيموده اند ،
براي آنانکه احرام عشق را آزموده اند ،
براي آنانکه رفع عطش با زمزم اسماعيل کرده اند ،
براي آنانکه سِر عرفه ، حرا و رمي جمرات را ادراک نموده اند و تعلقات را به قربانگاه برده اند ،
مي نويسم که :
بر احوالات شما غبطه مي خورم ....
پاورقي :
1- حاجيا حسابي کچل شدن و دارن کم کم بر ميگردن ( ان شا الله همتون کچل .... نه ! حاجي بشيد )
2 - عيد غدير و تولد حضرت مسيح مبارک .
3- کريسمسي ها ، کريسمستون مبارک ...!