داستان دربارۀ يک کوهنورد است که مي خواست از بلندترين کوه ها بالا برود . از پس از سال ها آماده سازي ماجراجويي خود را آغاز کرد ولي از آنجا که افتخار کار را فقط براي خود مي خواست ، تصميم گرفت تنها از کوه بالا برود . شب بلندي هاي کوه را تماماً در بر گرفت و مرد هيچ چيز را نمي ديد . همانطور که از کوه بالا مي رفت چند قدم مانده به قله کوه پايش ليز خورد از کوه پرت شد در حال سقوط فقط لکه هاي سياهي را در مقابل چشمانش مي ديد. همچنان سقوط مي کرد و در آن لحظات وحشتناک همه ي رويدادهاي خوب و بد زندگي به يادش مي آمد و اکنون فکر مي کرد که مرگ چه قدر به او نزديک است ناگهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شده است بدنش ميان آسمان و زمين معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود و در اين لحظه ي سکوت برايش چاره اي نماند جز اينکه فرياد بکشد: " خدايا کمکم کن " ناگهان صداي پر طنيني که از آسمان شنيده شد :
- از من چه مي خواهي
- خدايا نجاتم بده
- واقعاً باور داري که من مي توانم تو را نجات دهم؟
- البته که باور دارم .
- اگر باور داري طناب را پاره کن
يک لحظه سکوت ....و مرد تصميم گرفت با تمام نيرو به طناي بچسبد . گروه نجات مي گويند که روز بعد يک کوهنورد يخ زده را مرده پيدا کردند . بدنش از يک طناب آويزان بود و دست هايش محکم طناب را گرفته بود.... اما او فقط يک متر از زمين فاصله داشت.
و ما ؟ چه قدر به طنابمان وابسته ايم ؟ آيا حاضريم آن را رها کنيم ؟
بياييم در مورد خداوند هرگز يک چيز را فراموش نکنيم . هرگز نگوييم که او ما را فراموش کرده است و يا تنهايمان گذاشته .هرگز فکر نکنيم که او مراقبمان نيست وهمواره به ياد داشته باشيم که او آفريدگار ماست .


جمعه 30 شهريور 1386 | ساعت 9:26 عصر                     نظرات ديگران [ نظر]

هر گاه مي خواهم براي عزيزي نامه بنويسم سر آغازش را نام تو قرار مي دهم. اينک که مخاطبم تويي و براي خودت مي خواهم چند خطي را بنگارم با چه کلامي بايد آغاز کنم؟ اما باز هم ......
به نام خدا
سلام ، مرا که حتماً به خاطر داري! بنده اي کوچک از کرۀ زمين . اينجا هوا خوب است . زمين امن و امان است ، خوب البته به رسم زمان هابيل و قابيل هنوز ظلم و برادر کشي در گوشه و کنار زمين رخ ميدهد اما در کل مي شود گفت دنيا مي گذرد . بهار هنوز زيباست ، تابستان و پاييز هنوز خيره کننده اند و زمستان مثل هميشه مغرور ، سپيد و پاک . گلها هنوز شکوفه مي دهند در هر بهار ، هنوز سقوط آبشار پر مفهوم تر از عروج فواره است ، هنوز کوه ها استوارند و دره ها عميق ، هنوز ياس ها بوي رازقي مي دهند و بيدها مجنون ليلي اند ، هنوز دريا درياست و آسمان بالاي سرمان است ، هنوز خورشيد از تابيدن بي تاب نشده ، هنوز هر شب براي دل هاي دلتنگ ، ماه رخ نمايي مي کند ، هنوز نگاه ها منتظرند و سينۀ جاده ها به انتظار قدوم مسافر عزيزمان چشم به راه است. مي خواهم کمي از خودم برايت بگويم ، از خود تنهايم. حوصله داري؟
مامان و بابا حالشان خوب است ،روزمره را مي گذرانند و تلاش مي کنند تا آينده اي روشن تر براي ما بسازند . خواهر و برادرم هم حالشان خوب است، سلام دارند ! من هم اي... کم بد نيستم . در کنار تمام شلوغي ها احساس ميکنم به انتهاي جاده رسيده ام ، تنهايم .دل تنگم ، دل تنگ تو ، خودم ، حرف هاي خودماني امان . يادش بخير چقدر دوستت داشتم ، برايت حرف ميزدم ، يادت است در حياط حرم روبروي گنبد مي نشستم و با تو سخن مي گفتم؟ از خودم ، کارهايم ، اصلا انگار گزارش کار مي دادم به آقاي رييس ، از هر دري با تو بدون هيچ آدابي حرف مي زدم . حتي برايت جديد ترين جک هايي که شنيده بودم را تعريف مي کردم ! يادت مي آيد چه قدر رفيق بوديم با هم؟ اما احساس ميکنم چند وقت است که از هم دور شديم .نمي دانم تو مشغله ات زياد شده يا من بي وفا شدم . راستي چه شد که آن روزهاي قشنگ اينقدر کم شدند؟ من که هيچ نمي دانم ( يا خود را به ندانستن مي زنم ) . مي دانم که من بي وفايي کردم ، ميخواهم برايت از روزهايي بگويم که از تو دور بودم . راستش خودم هم نفهميدم چه شد که اين شد ! تا پلک بر هم زدم و باز چشمانم را گشودم همه را ديدم در کنارم جز تو را، گاهي اينقدر دلتنگ تو و صدايت ! بله صدايت ، اينقدر دلم براي صدايت تنگ مي شد که گوشم را به آسمان مي چسباندم اما هيچ به گوشم نمي رسيد و من به خيال خود تصور مي کردم که تو مرا فراموش کرده اي ، نمي دانستم که تو در تمام مدت چشم از من بر نداشته اي ،نمي دانستم يا شايد فراموش کرده بودم که تو خداي خوب و بخشنده ي مني .من آن زمان نمي فهميدم گوش من است که سنگين شده ، چشم من است که کم سو شده . چقدر به خودم و خودت ظلم کردم بي آنکه متوجه باشم . اما حالا به سويت مشتاقانه بازگشتم . در مناجات ها و دعا ها خوانده ام که دل تو هم براي بندگانت تنگ مي شود ، راستش را بگو ! براي من هم دلتنگ شدي يا نه؟ تو بگو از خودت . از آن بالا ها برايم بگو . از آسمان از بهشت . راستي بال فرشتگانت که همه سالمند ، نه؟ مدتهاست که هواي دلم ابريست ، سال هاست که در نجواهايم فقط نام تو را صدا مي زنم و مي دانم که فقط تو پاسخ گوي تمام دلتنگي هايم هستي . من سر از تقدير و قسمت و حکمت تو در نمي آورم براي همين گاهي از ندادن هايت دلگير مي شوم و غر مي زنم ، تو ببخش . تو مي داني که شکايت نيست فقط کمي از احوال خودم برايت حکايت مي کنم تا بداني بندۀ نا چيزي روي زمين داري که در هر حال دوستت دارد و به تو محتاج است . اما من نه از روي احتیاج که از روی اشتیاق سر بر آستانت می سایم و مخلصانه می پرستمت ای یگانه معبود من .


يکشنبه 25 شهريور 1386 | ساعت 11:15 عصر                     نظرات ديگران [ نظر]

قرآن کريم، کتاب روح‌بخش و کاملي است که همه‌ي معارف و علوم را در خود ذخيره کرده است؛ افکار بلند و نکته‌بين ، توانايي کشف و استخراج جزئيات اين معارف را دارند؛ متن زير گفت و گويي صميمي است، بين انسان پرسش‌گر و کتاب الهي قرآن کريم .


 سؤال: عنايت بفرماييد خودتان را بيشتر معرفي کنيد؟
جواب: بسم الله الرحمن الرحيم (نمل -30)، قرآن مجيد (ق 11)، قرآن کريم (واقعه 77)، قرآن مبين (حجر1) ، قرآن عظيم (حجر78)، قرآن حکيم(يس 2) و ...

سؤال: ورودتان به ميان مردم چگونه بوده است؟
جواب: تنزيل من الرحمن الرحيم . (فصلت – 2)، وحي (نامه) اي است از جانب (خداي) رحمت‌گر مهربان، نزلناه تنزيلا (اسراء ـ 106) و انا انزلناه في ليلة القدر (قدر 1) و نازل کرديم آن را در شب قدر.
سؤال: هدف از آمدنتان چه بود؟
جواب: لِتُخرجَ النّاسَ مِنَ الظلماتِ الي النور بِاذن رَبِّهُم (ابراهيم 1) خارج کردن مردم از ظلمات به سوي نور به اذن پروردگار.
سؤال: کساني که به شما ايمان نياورند چه حکمي برايشان صادر مي‌شود؟
جواب: انَّ الذينَ کفروا بِاياتِ اللهِ لَهم عذابٌ شديد .(آل عمران ـ  4) کساني که به آيات خدا کفر ورزيدند، بي‌ترديد عذابي سخت خواهند داشت.
سؤال: مهمترين پيام شما براي مردم چيست؟
جواب: بشيراً و نذيراً (فصلت ـ  4) بشارت‌گر و هشدار دهنده.
سؤال: اگر مقدور هست از پيام‌هاي بشارتگرتان يک نمونه را ذکر بفرماييد؟
جواب: نحنُ اولياؤکم في الحيوة الدنيا و في الاخرة و لکم فيها ما تشتهي انفسکُم و لَکم فيها ما تَدعون. (فصلت – 31)، در زندگي دنيا و در آخرت دوستانتان ماييم و هرچه دل‌هايتان بخواهد در (بهشت) براي شما است و هرچه خواستار باشيد در آن جا خواهيد داشت.
سؤال: از پيام‌هاي هشدار دهنده‌تان هم يک نمونه را ذکر کنيد؟
جواب: والذينَ سَعوا في اياتنا معاجزينَ اولئکَ اصحابُ الجحيم (حج ـ51) و کساني که در (تخطئه) آيات ما مي‌کوشند (و به خيال خود) عاجز کنندگان ما هستند، آنان اهل دوزخند.
سؤال: راستي به دوزخ اشاره کرديد؛ مي‌خواهم از خصوصيات جهنم بيشتر بدانم؟
جواب: ماوئهم جهنمَّ و ساءت مصيراً (نساء 97) جايگاه دوزخ بد سرانجامي است، الذي يصلي النار الکبري (اعلي 12) همان کس که در آتشي بزرگ در آيد.
سؤال: اين آتش از کجا و چگونه به دست مي‌آيد؟
جواب: 1ـ و اما القاسطونَ فکانوا لجهنَّمَ حَطباً (جن ـ  15) ولي منحرفان، هيزم جهنم خواهند بود، 2ـ  النار التي وقودها الناس و الحجاره (بقره ـ  24) آتشي که سوختش مردمان و سنگ‌ها هستند.
سؤال: آيا زماني خواهد رسيد که اين مکان پر شود؟
جواب: يوم نقول لجهنمَّ هَلِ امتَلَات و تقولُ هل مِن مزيدٍ (ق ـ 30) آن روز که (ما) به دوزخ مي‌گوييم، آيا پر شدي؟ و مي‌گويد: آيا باز هم هست؟
سؤال: با اين حساب جهنم طبقات و درهاي زيادي دارد؟
جواب: لها سبعهُ ابوابٍ لِکلِ بابٍ منهم جُزءٌ مَقسومٌ (حجرـ 44) (دوزخي) که براي آن هفت در است و از هر دري بخشي معين از آنان وارد مي‌شوند.
سؤال: آيا درهاي (طبقات) جهنم نام به خصوصي دارند، اگر دارند کدامند؟
جواب: هاويه (قارعه 8)، سعير (شوري ـ7)، جحيم (تکاثرـ 6)، سقر (مدثرـ 26)، حطمه (همزه ـ  4)، لظي (معارج ـ  15)، جهنم (حجرـ  44)
سؤال: پايين‌ترين و عميق‌ترين قسمت جهنم براي چه کساني است؟
جواب: انَّ المنافقينَ في الدّرکِ الاسفَلِ مِنَ النّارِ وَ لَن تَجِدَ لَهُم نصيراً. (نساء ـ 145) آري منافقان در فروترين درجات دوزخند و هرگز براي آنان ياوري نخواهي يافت.
سؤال: آيا کساني هستند که جاودانه در دوزخ بمانند؟ چند نمونه را اگر مقدور است ذکر بفرماييد؟
جواب: 1- وَ من عادَ فاولئکَ اصحابُ النّارِ هُم فيها خالدونَ. (بقره ـ 275) و کساني که (به رباخواري) باز گردند، آنان اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود، 2- انَّ الذينَ کفروا لَن تُغنيَ عَنهُم اموالُهُم وَ لا اولادُهَم مِنَ اللهِ و اولئکَ اصحابُ النّارِ هُم فيها خالدونَ. (آل عمران – 116) کساني که کفر ورزيدند، هرگز اموالشان و اولادشان چيزي (از عذاب خدا) را از آنان دفع نخواهد کرد و آنان اهل آتشند و در آن جاودانه خواهند بود، 3- وَ مَن يَقتُل مُؤمناً مُتعمداَ فَجزاؤُهُ جهنَّمَ خالداً فيها. (نساءـ  93) و هرکس عمداً مؤمني را بکشد، کيفرش دوزخ است که در آن ماندگار خواهد بود. 4- وَمَن خََّفّت موازينُه فاُولئکَ الذينَ خَسِروا اَنفُسَهُم في جَهَّنَمََ خالدونَ.(مؤمنون ـ  103) و کساني که کفه ميزان (اعمال) شان سبک باشد، آنان به خويشتن زيان زده و هميشه در جهنم مي‌مانند. 5- بلي مَن کسَبَ سيئهً وَاَحاطتَ به خطيئتُه فَاولئِکَ اصحابُ النّارِ هُم فيها خالدونَ. (بقره -81) آري، کسي که بدي به دست آورد و گناهش او را در ميان گيرد، پس چنين کساني اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود. 6ـ  و مَن يَعصِ اللهَ و رسولَه فَانَّ لَه نارَ جَهَنَّمَ خالدينَ فيها ابداً. (جن ـ  23) و هرکس خدا و پيامبرش را نافرماني کند قطعاً آتش دوزخ براي او است و جاودانه در آن خواهند ماند.
سؤال: از خورد و خوراک جهنميان برايمان ذکر کنيد.
جواب: 1-ليسَ لَهُم طعامٌ الا مِن ضريعٍ (غاشيه ـ  6) خوراکي جز خارِ خشک ندارند. 2- فَليسَ لَهُ اليومَ ههُنا حَميمٌ (حاقه ـ  35) و خوراکي جز چرکابه ندارد. 3- فَليَذوقوهُ حميمٌ وَغسّاقٌ. (ص ـ 57) اين جوشاب و چرکاب است بايد ان را بچشند. 4- مِن وَرائه جَهَنَّمَ و يسقي من ماءٍ سديدٍ.(ابراهيمـ  16) (آن کس که) دوزخ پيش روي او است و به او آبي چرکين نوشانده مي‌شود. 5- زقوم (دخان ـ  43) درختي در جهنم 6- غسلين (حاقه ـ  36) خونابه‌هاي بدن دوزخيان 7- مُهل (‌کهف ـ  29) نوشابه‌ي ناگوار اهل جهنم، فلز ذوب شده، يک ماده سمي.
سؤال: آيا جهنميان لباس مخصوصي دارند؟
جواب: سرابيلُهُم من قطرانٍ و تغشي وُجوهَهُمُ النّار. (ابراهيم ـ  50) تن پوشهايشان از قطران (ماده سياه رنگ قابل اشتعال و بدبو) است و چهره‌هايشان را آتش مي‌پوشاند.
سؤال: از رفتار جهنميان برايمان بگوييد؟
جواب: اِنَّ ذلک لَحَقٌّ تخاصُمُ اَهلِ النّار. (ص ـ  64) اين مجادله اهل آتش قطعاً راست است. اذا راتهُم من مکانٍ بعيدِ سمعوا لها تَغَيُّظاً و زفيراً. (فرقان ـ 12) چون (دوزخ) از فاصله‌اي دور آنان را ببيند، خشم و خروشي از آن مي‌شنوند.
سؤال: چند مورد از اسباب ورود به جهنم را ذکر کنيد؟
جواب: 1ـ ما سَلَکَکُم في سَقَرَ قالوا لَم نَکُ مِنَ المُصلّينَ. (مدثرـ 42 و 43) چه چيز شما را در آتش (سقر) در آورد؟ گويند از نمازگزاران نبوديم. 2- الذينَ لا يؤتونَ الزکوة و هُم بالاخرة هُم کافرونَ. (فصلت ـ 79) همان کساني که زکات نمي‌دهند و آنان که به آخرت ناباورند. 3- وَ اَنّ المسرفينَ هُم اصحابُ النّار. (غافرـ 439) و اسراف‌کنندگان (افراط گران) هم‌دمان آتشند. 4- وء اتُوا اليتمي اَموالَهُم و لا تَتَبَدَّلوا الخبيثَ بالطَّيِّبِ و لا تاکُلوا اَموالَهُم الي اَموالِکُم اِنَّه کانَ حوباً کَبيراً. (نساءـ  2) و اموال يتيمان را به آنان (باز) دهيد و (مال) پاک (و مرغوب آنان) را با (مال) ناپاک (خود) عوض نکنيد و اموال آنان را همراه با اموال خود مخوريد که اين گناهي بزرگ است.
سؤال: به عنوان سؤال آخر، هرچند که همه حرف‌ها و گفته‌هايتان زيبا است اما يک پند را به عنوان حسن ختام اين گفت و گو به ما هديه کنيد؟
جواب: و لا تايئسوا مِن رَوح اللهِ اِنّه لا يايئسُ مِن روحِ اللهِ الاّ القومُ الکافرونَ. (يوسف ـ 87) از رحمت خدا نوميد مباشيد، زيرا جز گروه کافران کسي از رحمت خدا نوميد نمي‌شود


چهارشنبه 21 شهريور 1386 | ساعت 10:52 صبح                     نظرات ديگران [ نظر]

چرا ما انسانها وقتي از خدا چيزي مي‏خواهيم و خدا به مانمي‏دهد به جزع و فزع مي‏افتيم اما نمي‏دانيم و نمي‏توانيم بدانيم که او هنوز هم صلاح مارامي‏خواهد و به دنبال اين است .
اي انسان آگاه باش که خداوند سوگند خورده که رهايت نکند مگر آنکه خود بخواهي و ديگر جايي براي ماندن نداشته باشي سو گند مي‏خورد که به حرف شيطان گوش مده من هستم و من هستم که هيچ وقت رهايت نمي کنم
اي انسان تو مگر همان کودک ضعيف نيستي، مگر تو همان گم کرده راه نيستي که من تور ا پناه دادم و توانگرت ساختم
حال که چنين کردم پس تو هم بيا و شکر بجاي ار.و هر هيچ کس را از خود مَرَنجان واز خود دور مکن.


واحتياج به هيچ تفسيري نسيت اگرچه مخاطب اين آيه رسول الله است ولي گويا امري مهمي به همه انسانهاست ...


وَالضُّحَى (1) ........ سوگند به آن دم که آفتاب بگسترد
وَاللَّيْلِ إِذَا سَجَى (2)...و سوگند به شب آن گاه که تاريکى اش فراگير شود و آرام يابد
مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَمَا قَلَى (3)...که پروردگارت ـ برخلاف آنچه دشمنان مى‏گويند ـ نه رهايت کرده و نه تو را دشمن داشته‏است
وَلَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَّکَ مِنَ الْأُولَى (4) تو در اين دنيا مورد رحمت مايى ، و سراى آخرت قطعاً براى تو بهتر از اين سراى خواهد بود
وَلَسَوْفَ يُعْطِيکَ رَبُّکَ فَتَرْضَى (5) و به زودى پروردگارت در آن سراى ] چنان مقامى [ به تو عطا کند که خرسند شوى
أَلَمْ يَجِدْکَ يَتِيمًا فَآوَى (6) مگر تو را کودکى يتيم نيافت پس به تو پناه داد
وَوَجَدَکَ ضَالًّا فَهَدَى (7)و تو را راه نايافته ديد پس هدايتت کرد
وَوَجَدَکَ عَائِلًا فَأَغْنَى(8) و تو را تهيدست يافت پس توانگرت ساخت
فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ (9) پس تو نيز يتيم را خوار و مغلوب مکن که خود درد يتيمى را احساس کرده اى
وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ (10)و سؤال کننده را که از تو رهنمود مى خواهد يا مالى مى طلبد ، از خود مران و بر او بانگ مزن که خود تلخى تنگدستى را چشيده اى و نياز به رهنمود را دانسته اى
وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ (11)تو مى دانى که همه اين نعمت ها از جانب خداست ، پس نعمت پروردگارت را بازگوى و شکرش را به جاى آور ( در گفتار و کردارت نشان ده که نعمت ها داده خداست



دوشنبه 19 شهريور 1386 | ساعت 2:15 عصر                     نظرات ديگران [ نظر]